تصاویر، علی‌رغم همه‌چیز: چهار عکس از آشویتس

ژرژ دیدی اوبرمن
ترجمه‌: مهران افشارنادری

[چهار عکس]، به‌چنگ‌آورده‌شده از دوزخ آشویتس، به دو فضا ارجاع می‌دهند، به دو دوران متمایز از امر تصورناپذیر. این عکس‌ها، پیش از هر چیز، نقیض امر تصورناپذیرند که تشکیلات «راه‌حل نهایی»۱ آن را به‌راه انداخته بود. اگر یکی از اعضای یهود جنبش مقاومت در لندن، که در حلقه‌ی به‌اصطلاح آگاه فعالیت می‌کند، بتواند اذعان کند که در آن مقطع زمانی، قادر نبود تا تصوری از آشویتس یا تربیلنکا۲ داشته باشد، چه انتظاری می‌توان از سایرین داشت؟ همان‌گونه که هانا آرنت به‌درستی تحلیل کرده‌ است، نازی‌ها «کاملاً مجاب شده بودند که یکی از بهترین راهکارها برای موفقیت اقداماتشان این است که کسی نمی‌تواند از بیرون این فعالیت‌ها را باور کند».۳ برای پریمو لِوی،۴ این واقعیت که گاهی اطلاعات وحشتناکی به بیرون درز پیدا می‌کردند اما «به‌دلیل شناعت محضشان واپس‌‌زده می‌شدند»،۵ واقعیتی بود که تا درون کابوس‌های شبانه‌اش رخنه می‌کرد. رنج‌کشیدن، نجات‌یافتن، بازگوکردن و درنهایت، باور‌نشدن، تنها به این دلیل که روایتِ بازگوشده تصورناپذیر است. گویی بی‌عدالتی بنیادینیْ نجات‌یافتگان را در تمام مسیر تا قرارگیری و انجام رسالتشان در جایگاه شهود دنبال می‌کند.

محققان متعددی، به‌تفصیل، به واکاوی نظام تصورزدایی (Désimagination) پرداختند که این امکان را برای افسر اس.اس فراهم ساخت تا بگوید: «شاید تاریخدان‌ها تردید کنند و به مباحثه و پژوهش بپردازند، بااین‌حال به هیچ قطعیتی نخواهند رسید، چراکه این شواهد را همراه با شما از بین خواهیم برد. حتی اگر مدرکی باقی بماند و بعضی از شما نجات پیدا کنید، مردم خواهند گفت که آنچه به شرح آن پرداختید شیطانی‌تر از آن است که باورپذیر باشد».۶ همان‌گونه که می‌دانیم «راه‌حل نهایی» در خفای کامل صورت گرفت: سکوت و اطلاعات سربه‌مهر.۷ اما درحالی‌که که «تقریباً از همان آغاز کشتارها»،۸ جزئیات در مورد نابودی و سربه‌نیست‌کردن‌ها به خارج درز پیدا کرد، [تولید] این سکوت نیاز به یک گفتمان متقابل داشت: رتوریک، دروغ‌ــ‌کل استراتژی کلمات که هانا آرنت، در سال ۱۹۴۲، از آن با عنوان «بلاغت شر» یاد کرد.۹

درنتیجه، چهار عکسِ به‌چنگ‌آمده از آشویتس، توسط اعضای سوندرکماندو،۱۰ همچنین، چهار نقیضه‌ی (Réfutation) به‌چنگ‌آمده از دنیایی بود که نازی‌ها تلاش داشتند در ابهام بماند، و بی‌زبان و بی‌تصویر رها شود. مدت مدیدی است که تجزیه‌وتحلیل‌های اردوگاه‌ کار اجباری به این اجماع رسیده‌اند که اردوگاه‌ها آزمایشگاه‌ بودند، ماشین‌هایی تجربی به‌منظور انهدام فراگیر (Disparition généralisée). این همان انهدام روان و فروپاشی پیوند اجتماعی بود. آن‌گونه که تحلیل برونو بتلهلم در سال ۱۹۴۳، زمانی‌که پس از ۱۸ ماه از یوخن‌والد و داخائو آزاد شده بود، نشان داد: اردوگاه کار اجباریْ آزمایشگاهی بود که در آن گشتاپو آموخت تا بن‌مایه‌ی خودآیین و مستقل افراد را ازهم‌بپاشد و مقاومت مدنی را خُرد کند».۱۱ در سال ۱۹۵۰، هانا آرنت از اردوگاه‌ها به این شکل یاد کرد: «آزمایشگاه‌هایی برای تجربه‌ی سلطه‌ی محض… این هدف، تنها در مراتب بالایی از دوزخ مصنوع بشر دست‌یافتنی است».۱۲ […]

پایان «راه‌حل نهایی»‌ــ‌به‌معنای واقعی کلمه «پایان»: هدفش، گام نهایی‌اش، ولی همچنین توقفش به‌سبب شکست نظامی نازی‌ها‌ــ‌مستلزم اقدام تهور‌آمیز تازه‌ای بود: انهدام ابزارهای انهدام. درنتیجه، کوره‌ی آدم‌سوزی شماره‌ی پنج در ژانویه‌ي ۱۹۴۵ به‌دست خود اس.اس. نابود شد. بدین‌منظور، حداقل نُه بار مواد منفجره نیاز بود، یکی از این مواد منفجره که قدرت تخریب بالایی داشت، در کوره‌های ضدحریق قرار گرفت.۱۳ بازهم تلاش دیگری درجهت آنکه تصور آشویتس ناممکن شود. پس از آزادسازی [آشویتس]، می‌توانستید درست در همان محلی که تنها چندماه پیشتر چهار عکس به‌چنگ آمده بود، بایستید و چیزی جز ویرانی و مخروبه‌ها یا «نامکان» (non-lieux) نبینید. (تصویر ۱)

تصویر ۱

علاوه‌بر این، درحالی‌که پیشتر، کشتار یهودیان با گاز متوقف شده بود، فیلیپ مولر صراحتاً از کوره‌ی آدم‌سوزی شماره‌ی پنج به‌عنوان مکانی نام می‌برد که تا زمان تخریب «به سوزاندن اجساد زندانیانی که در اردوگاه‌های اصلی و جانبی جان خود را از دست داده بودند» ادامه می‌داد. بعدتر اعضای سوندرکماندو تحت‌نظارت سفت‌وسخت مجبور شدند «اسناد و مدارک، کیفرخواست، گواهی فوت و انبوهی از اسناد دیگر تمامی زندانیان را بسوزانند».۱۴ این وظیفه‌ی ابزارهای انهدام بود که آرشیوها‌ــ‌حافظه‌ی انهدام (La mémoire de la disparition)ــ‌را منهدم کنند. این راهی بود تا انهدام برای همیشه تصورناپذیر باقی بماند.

انسجام تمام‌عیاری میان گفتار گوبلز‌ــ‌که هانا آرنت آن را براساس بن‌مایه‌ی مرکزی‌اش تحلیل کرد، یعنی «هیچ‌کس کدیش۱۵ را به‌زبان نمی‌آورد»؛۱۶ به‌عبارت دیگر، شما را به قتل می‌رسانیم بی‌آنکه تتمه یا خاطره‌ای از شما باقی بماند‌‌ــ‌و انهدام سازمان‌یافته‌ی آرشیوِ انهدام، به‌دست خود اس.اس.‌ها در پایان جنگ وجود دارد. درواقع «به‌فراموشی‌سپردنِ انهدام بخشی از انهدام است».۱۷ بی‌شک نازی‌ها باور داشتند که دارند یهودی‌ها را رؤیت‌ناپذیر و خودِ نابودی‌شان را هم رؤیت‌ناپذیر می‌سازند. برای دستیابی به چنین هدفی، چنان اهتمام ورزیدند که بسیاری از قربانیانشان هم، به چنین باوری رسیدند، و امروزه همچنان بسیاری از افراد بر این باورند. اما، «خِرد در تاریخ» همواره درمعرض انکارِ‌ــ‌هراندازه جزئی، پراکنده، ناخودآگاه و مستأصل‌ــ‌حقایق مشخصی است که برای حافظه بسیار باارزشند، یعنی درمعرض انکار امکانِ تصورپذیری‌اش. آرشیوِ شوآه قطعاً قلمروی ناقص، نجات‌یافته و تکه‌تکه را نشان می‌دهد، ولی بااین‌حال بیانگر این است که این قلمرو حقیقتاً وجود دارد. […]

از این منظر، عکاسی توانایی ممتازی از خود نشان می‌دهد‌ــ‌که با مثال‌های کم‌وبیش شناخته‌شده‌ی مشخصی به‌نمایش گذاشته شده است‌ــ‌تا وحشیانه‌ترین اراده‌ها برای انهدام را فرونشاند. ثبت عکس به‌لحاظ تکنیکی کاری بسیار آسان است. می‌تواند با نیات بسیار گوناگونی، خیر یا شر، به‌شکل عمومی یا خصوصی، آشکارا یا مخفیانه انجام شده باشد، می‌تواند امتداد جاریِ خشونت باشد یا در اعتراض به آن و غیره. یک قطعه‌ فیلم‌ــ‌آن‌قدر کوچک که می‌توان آن را در یک لوله‌ی خمیردندان پنهان کرد‌ــ‌ قادر است سرمنشأ نسخه‌های چاپی بی‌پایان و تولیدات نامحدود باشد و در هر ابعادی بزرگنمایی شود. عکاسی دست‌دردستِ تصویر و خاطره عمل می‌کند و از این‌رو قدرت عالمگیر آن‌ها را دراختیار می‌گیرد.۱۸ به‌همین‌سبب، ازمیان‌بردن عکاسی در آشویتس به‌همان دشواری زدودن خاطره از بدن‌های زندانیان بود.

مقصود از «خِرد در تاریخ» چیست؟ همان راز دولت است که در محل وقوع قتل‌عام صادر شده است. این ممنوعیت مطلقِ ثبت عکس از خشونت گسترده‌ی آینزاتس‌ گروپن۱۹ در سال ۱۹۴۱ است.۲۰ اعلامیه‌هایی که روی دیوارها و حصارهای اطراف اردوگاه‌ها نصب شده بود: «!Fotografieren verboten (عکاسی ممنوع!) ورود ممنوع! بدون اخطار قبلی به‌سمت شما شلیک می‌شود! عکس نگیرید!» این بخشنامه‌ای است که رودولف هِس فرمانده‌ی آشویتس به‌تاریخ ۲ فوریه ۱۹۴۳ صادر کرده بود: «می‌خواهم بار دیگر متذکر شوم که عکاسی در محدوده‌ی اردوگاه ممنوع است. با کسانی که از این دستور سرپیچی کنند به‌شدت برخورد خواهد شد».۲۱

بااین‌حال مقصود از ایجاد ممنوعیت، این بود که جلوی انتشار تصاویری را بگیرند که دیگر پخش شده بودند و نمی‌شد جلوی آن را گرفت. گردش [این تصاویر] همان‌قدر خودمختارند که گردش میلی ناخودآگاه. نیرنگ تصویر دربرابر خرد تاریخ: عکس‌ها‌ــ‌همان تصاویر، علی‌رغم همه‌چیز‌ــ‌با بهترین و زشت‌ترین انگیزه‌ها همه‌جا پخش شدند. نقطه‌ی شروع آن، انتشار تصاویر شوم و وحشتناک از کشتاری است که به‌دست آینزاتس‌ گروپن صورت گرفته است. عکس‌ها را اساساً خود آدم‌کش‌ها گرفته‌اند. رودولف هِس نیز، علی‌رغم اطلاعیه‌ای که خود صادر کرده بود، در ارائه‌ی آلبومی از عکس‌های آشویتس به اتو تیراک، وزیر دادگستری، درنگ نکرد.۲۲ از یک‌سو، این نوع استفاده از عکاسی درون محدوده‌‌ای (خصوصی) از هرزه‌نگاری کشتن تاب می‌خورد. از سویی دیگر، دولت نازی آشکارا بر عادت مستندسازی پافشاری می‌کرد‌ــ‌همراه با فخر، و خودشیفتگی بوروکراتیک‌ــ‌و تمایل داشت تا تمام وقایع این اردوگاه ثبت، و تصاویرش ضبط شود، هرچند کشتار یهودی‌ها با گاز، یک «راز دولتی» باقی ماند.

در آشویتس دست‌کم دو لابراتوار عکس دایر بود. چنین موضوعی در محلی با چنین مختصاتی، شگفت‌انگیز به‌نظر می‌آید. هرچند، هیچ‌چیز از مرکزی به‌پیچیدگی آشویتس دور از انتظار نیست، حتی اگر مرکز اعدام و انهدام نوع بشر در مقیاس میلیونی باشد. در اولین لابراتوار، که بخشی از «دفتر شناسایی» (Erkennungsdienst) بود، ده تا دوازده زندانی دائماً تحت‌مدیریت افسران اس.‌اس.، برنهارد والتر و ارنست هفمن، سخت مشغول تولید تصاویر بودند. عمده‌ی این تصاویر پرتره‌هایی توصیفی از زندانیان سیاسی را شامل می‌شد. عکس‌های اعدام‌ها، شکنجه‌شدگان یا بدن‌های سوخته‌شده را خود افراد اس.اس. ثبت و ظاهر می‌کردند. لابراتوار دوم که کوچک‌تر بود، «دفتر طراحی و ساخت» (Zentralbauleitung) بود. این دفتر در اواخر سال ۱۹۴۱ یا اوایل سال ۱۹۴۲ دایر شد و توسط افسر اس.اس.، دیتخیک کمن، مدیریت می‌شد، کسی که آرشیو عکاسی کاملی از برپایی اردوگاه کنار هم جمع کرده بود.۲۳ البته نباید تمام شمایل‌نگاری «پزشکی»، آزمایش‌های هولناک پزشکی را که ژوزف منگله و همکارانش روی زنان و مردان و کودکان آشویتس انجام دادند، از نظر دور داشت.۲۴

در اواخر جنگ، در‌حالی‌که نازی‌ها آرشیو‌ها را یک‌جا می‌سوزاندند، زندانیانی که به‌عنوان برده برای این کار به آن‌ها خدمت می‌کردند از این آشفتگی عمومی برای نجات، انتقال، اختفا و پخش عکس‌ها در حد امکان استفاده کردند. درحال‌حاضر، حدود چهل‌هزار عکس از این اسناد آشویتس، علی‌رغم نابودی سازمان‌یافته‌ی آن‌ها، برجای مانده است. نجات آن‌ها اطلاعات فراوانی از ابعاد محتمل و وحشت شمایل‌نگاری، که هنگام فعالیت اردوگاه پوشه‌ها را پُرکرده بود، نشان می‌دهد.۲۵

نگاهی اجمالی به ‌تصاویر باقی‌مانده، یا تکه‌های بی‌نظم و پراکنده‌ی تصاویر، علی‌رغم همه‌چیز، کافی است تا دریابیم، دیگر نمی‌توان از آشویتس با اصطلاحات محضی چون­ «بیان‌ناپذیر» و «تصورناپذیر» سخن گفت، اصطلاحاتی که گرچه عموماً با حسن‌نیت و ظاهر فلسفی همراه‌اند، اما درواقع کاهلانه و بی‌پایه‌و‌‌اساس‌اند. چهار عکسی که در ماه اوت ۱۹۴۴، توسط اعضای سوندرکوماندو گرفته شده، به امر تصورناپذیر می‌پردازند که امروزه شوآه با آن اعتبار می‌یابد. این دومین دوران تصورناپذیری است: شوربختانه، شوآه آن را باطل و نقض می‌کند. تلاش می‌کنند تا بگویند آشویتس باورناپذیر۲۶ است.­ اما هانا آرنت به‌خوبی نشان داده که دقیقاً همان‌جا که تفکر سست می‌شود، باید بر تفکر پافشاری کنیم یا بهتر بگویم به آن سمت‌و‌سویی تازه ببخشیم. بنابراین، اگر گفته می‌شود آشویتس از هر تفکر قضایی موجود، از هر مفهومی از جرم یا از عدالت، تخطی کرده، پس می‌بایست از اساس به بازاندیشی علوم سیاسی و قانون پرداخت.۲۷ و اگر باور داریم که آشویتس از تمامی اندیشه‌های سیاسی موجود، حتی انسان‌شناسی،‌ تخطی کرده، پس، به‌معنای دقیق کلمه، باید در خود بنیان‌های علوم انسانی بازاندیشی صورت گیرد.۲۸ […]


۱. «راه‌حل نهایی» به کشتن سیستماتیک یهودیان ارجاع دارد که هاینریش هیملر آن را طراحی کرد و هیتلر آن را راه‌حل نهایی مسئله‌ی یهود نامید‌ــ‌م.

۲. اردوگاه تربلینکا (Treblinka) از بزرگ‌ترین اردوگاه‌های مرگ آلمان نازی در خاک لهستان‌ــ‌م.

۳. H. Arendt, “Le proces d’Auschwitz” (1966), trans. S. Courtine-Denamy, in Auschwitz et Jerusalem (Paris : Deuxtemps Tierce, 1991 ; 1997 ed.), 235

۴. پریمو لوی شیمیدان و پارتیزان یهودی‌ـ‌ایتالیایی و یکی از بازماندگان آشویتس.

۵. Levi, The Drowned and the Saved, 11-12.

۶. Testimony by Simon Wiesenthal, cited by Levi in The Drowned and the Saved, 11-12.

۷.W. Laqueur, Le terrifiant secret. La “Solution finale” et /’information etouffee (1980), trans. A. Roubichou-Stretz (Paris: Gallimard, 1981).

۸. Laqueur, Le terrifiant secret, 238.

۹. H. Arendt, “L’eloquence du diable” (1942), trans. S. CourtineDenamy, in Auschwitz et Jerusalem, 33-34.

۱۰. Sonderkommando نیرویی متشکل از یهودیان زندانی در اردوگاه‌ها که مسئولیت انتقال دیگر زندانی‌ها به اتاق‌های گاز، جمع‌آوری وسایل باارزش باقی‌مانده و درنهایت نابودکردن اجساد را برعهده داشتند‌‌ــ‌م.‌

۱۱. B. Bettelheim, ”Individual and Mass Behavior in Extreme Situations” (1943), in Surviving and Other Essays (New York: Alfred A. Knopf, 1979), 83.

۱۲. Arendt, ‘Les techniques de la science sociale et l’etude des camps de concentration’ 212.

۱۳. J.-C. Pressac, Auschwitz: Technique and Opération of the Gas Chambers, op. cit., p. 390-391.

۱۴. F. Muller, Trois ans dans une chambre à gaz d’Auschwitz, op. cit., p. 225 et 227.

۱۵. Kaddish: کَدیش (به عبری: קדיש) نوعی سرود روحانی است که در نماز و نیایش‌های دین یهود خوانده می‌شود. درون‌مایه‌ی اصلی کدیش در تقدیس و بزرگداشت نام‌های یهوه قرار دارد.

۱۶. H. Arendt, « On ne prononcera pas le kaddish » (1942), trad. S. Courtine- Denamy, Auschwitz et Jérusalem, op. cit., p. 39-41.

۱۷. J.-L. Godard, Histoire(s) du cinénma, op. cit., I, p. 109.

۱۸. Didi-Huberman, Mémorandum de la peste. Le fléau d’imaginer, Paris, Christian Bourgois, 1983.

۱۹. آینزاتس‌گروپن (آلمانی: Einsatzgruppen‎) (نام کامل آلمانی Einsatzgruppen der Sicherheitspolizei und des SD) جوخه‌های مرگ شبه‌نظامی اس‌اس آلمان نازی در اروپای در اشغال آلمان که مسئول کشتارجمعی در جریان جنگ جهانی دوم بودند. این گروه در قتل شمار زیادی از روشنفکران و نخبگان فرهنگی لهستان و همچنین در اجرای فرمان راه‌حل نهایی در سرزمین‌های تحت‌اشغال آلمان نازی در اروپا مشارکت داشتند. تقریباً تمامی قربانیان این جوخه‌ها غیرنظامیان بودند‌ــ‌م.

۲۰. Hilberg, The Destruction of the European Jews, 214, n.140.

۲۱. Cited by Boguslawska-Swiebocka and Ceglowska, KL Auschwitz, 11.

۲۲. Hilberg, The Destruction of the European Jews.

۲۳. Boguslawska-Swiebocka and Swiebocka, “Auschwitz in Documentary Photographs,” 35-42. U. Wrocklage, “Architektur zur ‘Vernichtung <lurch Arbeit’: Das Album der ‘Bauleitung d. Waffen-SS u. Polizei K. L. Auschwitz;” Fotogescbichte, no.54 (1994): 31-43.

۲۴. R. J. Lifton, The Nazi Doctors: Medical Killing and the Psychology of Genocide (New York: Basic Books, 1986).

۲۵. Boguslawska-Swiebocka and Cegowska, IQ Auschwitz, 12,

۲۶. Impensable /unthinkable می‌توان آن را به‌عنوان چیزی که به ذهن خطور نمی‌کند درنظر گرفت‌ــ‌م.

۲۷. H. Arendt, “L’image de l’enfer” (1946), trans. S. Courtine-Denamy, in Auschwitz et Jerusalem, 152. Id. “Le proces d’Auschwitz: 233-259.

۲۸. Arendt, “L’image de l’enfer ;’ 152-153. Id, “Les techniques de la science sociale et 1′ etude des camps de concentration;’ 203 -219.

نقل مطالب از عکسخانه با ذکر منبع و درج لینک، آزاد است.

فوتر سایت